تکامل طبیعی (قانون انتخاب طبیعی داروین[1])

هنگامی که لغت تنازع بقا به کار می‌رود اغلب بار ارزشی منفی آن به ذهن می‌آید. شاید همزمان قانون جنگل به ذهن برسد و حکم بقای قوی‌ترها !

البته همیشه هم قوی‌ترین‌ها برنده نبوده‌اند. مثلاً دایناسورها با وجود جثّه عظیم و قوی‌تر بودن در طی روندی کاملاً طبیعی بازیِ بقا و ادامه نسل را واگذار کردند در حالی که موجوداتی بسیار ضعیف‌تر از آنها حیات خویش را ادامه دادند. ظاهراً طبیعت، بهترین‌ها را تنها بر اساس هیکل انتخاب نمی‌کند! در واقع درست‌تر آنست که بگوییم طبیعت مناسب‌ترین‌ها را انتخاب می‌کند نه بهترین‌ها.

قانون انتخاب طبیعی[2] بدین صورت است که تنها گونه‌هایی از یک جمعیت ادامه نسل می‌دهند که بهترین خصوصیات را داشته باشند و آنهایی که این خصوصیات را نداشته باشند به تدریج و در طی زمان از بین می‌روند.[10]

برای نمونه می‌توان گفت که: در میان یک گلّه گرگ با افرادِ دارای ژن‌های گوناگون، گرگی احتمال بقای بالاتر را دارد که قوی‌تر از دیگران است، چراکه هم امکان بیشتری برای جفت‌گیری و گسترش ژن خود را دارد و هم بیش از گرگ‌های ضعیف‌تر به شکار دست یافته، زنده می‌ماند. در یک گلّه گوزن نیز وضع به همین شکل است: گوزن ضعیف‌تر هم کمتر امکان تولید مثل می‌یابد و هم زودتر توسّط درندگان گرفتار می‌آید.[3] [1]

و یا در مثالی دیگر، فرض کنید گونۀ خاصی از افراد، هوش بیشتری از بقیه افرادِ یک جامعه دارند. در شرایط کاملاً طبیعی، این افراد پیشرفت بهتری خواهند کرد و رفاه نسبتاً بالاتری خواهند داشت و این رفاه، خود باعث طول عمر بیشتر و باروری بهتر خواهد بود (توجه کنید شرایط، طبیعیست نه در یک جامعه سطح بالا با ملاحظات امروزی؛ یعنی طول عمر بیشتر در این جامعۀ نمونه با زاد و ولد بیشتر همراه است). حال اگر این خصوصیّت (هوش) ارثی باشد بالطّبع در نسل بعدی همان جامعه تعداد افراد باهوش به دلیل زاد و ولد بیشترِ این‌گونه افراد، بیشتر خواهد بود. اگر همین روند را ادامه دهید خواهید دید که در طی نسل‌های متوالی دائماً جامعۀ نمونۀ ما باهوش و باهوش‌تر می‌شود. بدین ترتیب یک مکانیزم ساده طبیعی توانسته است در طی چند نسل عملاً افراد کم‌هوش را از جامعه حذف کند علاوه بر اینکه میزان هوش متوسط جامعه نیز دائماً در حال افزایش است.

بدین ترتیب می‌توان دید که طبیعت با بهره‌گیری از یک روش بسیار ساده (حذف تدریجی گونه‌های نامناسب و در عین حال تکثیر بالاتر گونه‌های بهینه)، توانسته است دائماً هر نسل را از لحاظ خصوصیّات مختلف ارتقاء بخشد.

البتّه آنچه در بالا ذکر شد به تنهایی توصیف کنندۀ آنچه واقعاً در قالب تکامل در طبیعت اتفاق می‌افتد نیست. بهینه‌سازی و تکامل تدریجی به خودی خود نمی‌تواند طبیعت را در دسترسی به بهترین نمونه‌ها یاری دهد. اجازه دهید تا این مسأله را با یک مثال شرح دهیم:

پس از اختراع اتومبیل به تدریج و در طیّ سال‌ها اتومبیل‌های بهتری با سرعت‌های بالاتر و قابلیت‌های بیشتر نسبت به نمونه‌های اولیه تولید شدند. طبیعیست که این نمونه‌های متأخّر حاصل تلاش مهندسانِ طرّاح جهت بهینه‌سازی طرّاحی‌های قبلی بوده‌اند. اما دقّت کنید که بهینه‌سازی یک اتومبیل، تنها یک «اتومبیل بهتر» را نتیجه می‌دهد.

اما آیا می‌توان گفت اختراع هواپیما نتیجه همین تلاش بوده است؟ یا فرضاً می‌توان گفت فضا‌پیماها حاصل بهینه‌سازی طرح اولیه هواپیماها بوده‌اند؟

پاسخ اینست که گرچه اختراع هواپیما قطعاً تحت تأثیر دستاورهای صنعت اتومبیل بوده است؛ اما به‌هیچ‌وجه نمی‌توان گفت که هواپیما صرفاً حاصل بهینه‌سازی اتومبیل و یا فضا‌پیما حاصل بهینه‌سازی هواپیماست. در طبیعت هم عیناً همین روند حکم‌فرماست. گونه‌های متکامل‌تری وجود دارند که نمی‌توان گفت صرفاً حاصل تکامل تدریجی گونه قبلی هستند.

در این میان آنچه شاید بتواند تا حدودی ما را در فهم این مسأله یاری کند مفهومیست به نام تصادف یا جهش.

به عبارتی طرح هواپیما نسبت به طرح اتومبیل یک جهش بود و نه یک حرکت تدریجی. در طبیعت نیز به همینگونه ‌است. در هر نسل جدید بعضی از خصوصیات به صورتی کاملاً تصادفی تغییر می‌یابند سپس بر اثر تکامل تدریجی که پیشتر توضیح دادیم در صورتی که این خصوصیت تصادفی شرایط طبیعت را ارضاء کند حفظ می‌شود در غیر این‌صورت به شکل اتوماتیک از چرخه طبیعت حذف می‌گردد.

[1] مقوله ژنتیک با انتشار کتاب مهم و جنجالی چارلز داروین(Charles Darwin) انگلیسی که در آن فرضیه تکاملی خود را مطرح کرده بود در تاریخ 29نوامبر سال 1859 میلادی به طور جدی مطرح شد. او در کتاب خود که در فارسی با نام «بنیاد انواع» شهرت پیدا کرده است، مبانی فکری و فرضیه خود دال بر سیر تکامل پیش رونده و رو به جلوی «خلقت تدریجی» را ارائه کرد. ناگفته پیداست که این مسأله با نظریات کلیسای آن زمان که به آفرینش آنی و «خلقت دفعی» انسان معتقد بود، قرار داشت.[13,6]

[2] Natural Selection

[3] این مسألۀ ساده راز تکامل در آفرینش است. اما در جوامع انسانی امری نکوهیده و به دور از اخلاق به شمار می‌آید. مانند این است که ما افراد معلول و کم‌توان را کنار بگذاریم تا قوی‌ترها رشد کنند.خوشبختانه وجود عاملی به نام اندیشه و خرد در وجود انسان، نیاز به زور و سلطه برای بقا را کم‌رنگ می‌کند و عاملی دیگر به نام فرهنگ و شرافت انسانی مانع ضعیف‌کشی می‌شود.